خرید بک لینک

 

اینجـــا زَمیــن اَســتـــ!

رَسمــ آدَمهـــایَش عجیبــــ اَســتـــ!

اینجـــا گم کــه بشوے

به جاے اینکه  دنبالَتـــ بگـــردَند

فـــراموشَتـــ مــے کَنَند...!

عـــاشق کـ بشَوے

به  جاے اینکه دَرکتـــ کنَنــد

متَهَمتــــ مـے کـنَند...!

فـــرهنگــ لغتـــ اینجـــا چیزے

از عشــق و احســـاس و غـــرور

سرش نمــے شَود...!

زیاد کـه  خوبـــ باشــے زیــآدے

مے شَوے...!

زیاد کـه  دم  دَستـــ باشـے

تکــــرارـے مے شَوے..!

زیاد کــه بخنـــدے برچسبـــ

دیوانگـے مــے خورے...!

و زیاد کـه اشکــ بریزے

!.....عـــاشقـے

اینجـــا فقطــ بایَد براے

دیگـــران

نفـــ ـــســ ـــ بکـــ ـــ شــ ــ ے....!

 

A

 

برچسب: نویسنده: s تاريخ: 29 بهمن 1392 ساعت: 21:27

 

دل من دير زمانی است كه می پندارد :

« دوستی » نيز گلی است ؛

مثل نيلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظريفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد

جان اين ساقه نازك را

 - دانسته-

   بيازارد ! 

در زمينی كه ضمير من و توست ،

از نخستين ديدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هايی است كه می افشانيم .

برگ و باری است كه می رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است

گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،

زندگی را به دل انگيزترين چهره بيارايد .

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،

كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .

زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت .

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج می بايد كرد .

رنج می بايد برد .

دوست می بايد داشت !

با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دل هامان را

 مالامال از ياری ، غمخواری

بسپاريم به هم

بسراييم به آواز بلند :

- شادی روی تو!

 ای ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

 عطر افشان

                   گلباران باد .

E

برچسب: نویسنده: s تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1392 ساعت: 1:39

برچسب: نویسنده: s تاريخ: 27 بهمن 1392 ساعت: 23:52

 

در زندگـﮯ بـرآﮮ هر آدمـﮯ از یـڪ روز،

از یـڪ جــآ،

از یـڪ نفـر،

بـہ بعـد دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیستــ

نـہ روزهآ،

نـہ رنگ هآ،

نـہ خیـآبـآטּ هآ

همـہ چیـز مـﮯ شـود

دلتنگـﮯ...!

 

A

 

 

برچسب: نویسنده: s تاريخ: 27 بهمن 1392 ساعت: 23:50

وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم...

کاش کوچیک میموندیم تا حرفامون رواز نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم

وفریاد هم که میزنیم باز کسی حرفمون رو نمیفهمه.

E 

 

برچسب: نویسنده: s تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1392 ساعت: 1:50

برچسب: نویسنده: s تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1392 ساعت: 1:49

برچسب: نویسنده: s تاريخ: 25 بهمن 1392 ساعت: 21:32

 

پرسيد چقدر مرا دوست داري ؟

سکوتي کردم . چند لحظه به چشم هايش خيره شدم

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه اي که عاشقتم . عاشق يک عشق واقعي . عاشق تو ...

عاشقي که براي رسيدن به تو لحظه شماري مي کند

به عشق اين لحظه هاي انتظار * دوستت دارم*

به اندازه ي تمام لحظات زندگيم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اينکه تو را تا آخرين نفس دارم * دوستت دارم* 

به عشق اينکه گاهي با تو و گهگاهي به ياد تو . در زير باران قدم ميزنم . عاشق بارانم

به عشق آمدن باران و به اندازه ي تمام قطره هاي باران *  دوستت دارم* 

به عشق تو به آسمان پر ستاره خيره مي شوم 

به اندازه ي تمام ستاره هاي آسمان * دوستت دارم*

به عشق ديدنت بي قرارم  . حالا که تو را دارم هيچ غمي جز غم دلتنگي ات در دل ندارم

به اندازه ي تمام لحظات بي قراري و دلتنگي  * دوستت دارم* 

من که عاشق چشم هايت هستم . عاشق گرفتن دست هاي مهربانت هستم

به عشق آن چشم هاي زيبايت * دوستت دارم* 

لحظه هاي عاشقي با تو چقدر شيرين است

آن گاه که با تو هستم يک لحظه تنها ماندن نفس گير است ...

به شيريني لحظه هاي عاشقي * دوستت دارم* 

من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنيا فقط  تو را مي خواهم . تو تنها آرزويم هستي

به اندازه ي تمام آرزو هايم که تنها تويي

به اندازه ي دنيا که مي خواهم دنيا نباشد و تنها تو براي من باشي

به اندازه ي همان تنهايي که يا تنها با تو هستم و يا تنها به ياد تو هستم . اي عشق من

اي بهترينم ... به عشق تمام اين عشق ها  * دوستت دارم* 

پرسيدم : به جواب اين سوال رسيدي ؟

اين بار او سکوت کرد.

و اين بار او با چشم هاي خيسش به چشم هايم خيره شد

اشک هايش را پاک کردم و اين سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت

و من باز هم گفتم : به اندازه ي وسعت اين سکوت عاشقانه که بين ما برپاست*دوستت دارم*

 

A


برچسب: نویسنده: s تاريخ: 25 بهمن 1392 ساعت: 22:15

براى تومى نويسم

براى تويى كه تنهايى هايم ازيادتوست.

براى تويى كه قلبم منزلگه عشق توست.

براى تويى كه احساسم ازان وجود توست

براى تويى كه تمام هستى أم در عشق تو غرق است 
براى تويى كه چشمانم هميشه به راه تو
دوخته است. براى تويى كه مرا مجذوب 
نازواحساس پاك خود كردى.

تويى كه وجودم رامحووجود نازنين خودكردى.

براى تويى كه هر لحظه دورى ات يك قرن است.

تويى كه سكوتت سخت ترين شكنجه من است

براى تويى كه عشقت معناى بودنم است

براى تويى كه غم هايت معناى سوختنم است.

براى تويى كه ارزوهايت آرزويم است.

s

 

برچسب: نویسنده: s تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 23:18

 

تمام ترانه هایم ترنم یاد توست

 و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست

ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم

و تو را آن گونه که می خواهی دوست دارم

ای مهربان پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود

 و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید

تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم

 

A

 

برچسب: نویسنده: s تاريخ: 23 بهمن 1392 ساعت: 21:5

برچسب: نویسنده: s تاريخ: 22 بهمن 1392 ساعت: 21:32


 

 

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست

چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!

که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی

و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی

و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی

و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری

 

A

 

 

 

 

 

 

 

برچسب: نویسنده: s تاريخ: 22 بهمن 1392 ساعت: 21:25